همه آدما تو زندگیشون سختی های زیادی کشیدن. به قولی میگن همه مینالن.
خیال همه راحت این ناله ها تمومی نداره ( این ناله ها همون کمال انسانه )
منم تو زندگیم سختی های زیادی کشیدم . سختی عاشق شدن سختی هجران سختی سکوت
سختی فریاد بی صدا سختی غم و دوری از یار . دنیا پر از اشک و لبخند آدماست.
که هرکدومشون تو شرایط مختلف سراغ آدم میان. تو بدترین شرایط دوران کودکیمو گذروندم .
لحظه هایی تو زندگیم اومد که منو از همه چی نا امید کرد . اما ... هنوز جنگ ادامه داره .
جنگ برای موندن . جنگ برای زندگی . حتی تو سخت ترین شرایط دنبال یه روزنه امیدی.
این یه سالی که پشت سر گذاشتم سخت ترین و بدترین سال عمرم بود . سختی ها به اوج
خودش رسید. داشتم میشکستم. اما... جنگ هنوز ادامه داره. تو این سال عشقو تجربه کردم .
گاهی باید به خاطر معصومیت سکوت کرد. میدونم و میدونید که عشق نابود شدنی نیست.
و ریتم تندتر میشود ...
ضربان قلب من ...
شب که میشه به عشق تو...
حالا بیا تا که همه باهم دستا بره بالا ...
آها آها ...
بیا وسط... دستا بالا .... جونم .... دم همتون گرم...
تولدم مبارک
به اين دنيا و رفتن . هر انساني هم تو يه دوره زندگي كرده . دنيا هم يه سير تكاملي داشته.
پيشرفت علم و تكنولوژي . هر انساني براي خودش دوراني داشته . جووني داشته .
اين سير و چرخه همين طوري ادامه داره . انساني بدنيا مياد . به دوران جووني ميرسه .
اما اين جووني براي هيچ كس نمونده . ما اصلا متوجه تغييرات خودمون از نظر ظاهري نميشيم.
وقتي از كودكي پا به نوجووني ميذاريم اصلا نميفهميم كي اين اتفاق افتاد . بقيه عمر هم
همين جوريه . قابل تصور نيست كه از اولين روز خلقت انسان تا حالا چقد انسان اومدنو رفتن.
اين اومدن و اين رفتن براي چيه؟ اين رفتن به كجاست ؟
انسان با گذروندن مسير زندگيش به چه سمتي در حركته . به پيري و نيستي؟
يا به كمال ؟
نقص. چرا همه چي تو اين عالم نقص داره . چيز كاملي تو اين دنيا پيدا ميشه؟
اصلا انگار بايد نقص باشه تا حركت براي رفعش انجام بشه.
انگاري اون چيزي كه انسانو به حركت واميداره همين نقصه . تا به يه كمال برسه.
اصلا اين كمال تو اين دنيا هست ؟
حركت انسان و سير انسان تو اين دنيا با بالارفتن تعداد سالهاي زندگي اونو به چه سمتي ميبره؟
فناو نيستي يا كمال ؟
پ ن :
۱) فعلا يه چند پستيه گير دادم به اين مسايل. اين بحثارو خيلي دوست دارم.
۲) البته اين سير بحثا قراره مارو برسونه به كمال يه هوموسكشوال . البته
مسايل اجتماعي رو هم بايد بررسي كنيم .
نميدونم چرا تا حرف از مردن ميزني همه ميگم ولمون كن . خودمون هزار جور گرفتاري داريم.
سرت به جايي نخورده كه از اين حرفا ميزني . ديوونه شدي.
بيكاري از اين حرفا ميزني . اين حرف مذهبي هاست . بيكارن از اين حرفا زياد ميزنن.
بابا مگه مرگ وجود نداره؟ خب هست ديگه . مگه از چيزيكه حقيقت داره حرف بزني
يعني اشتباهه؟ خب چي . اينكه مخفيش كنيمو خودمونو گول بزنيم خوبه .
بذار راجع بهش حرف بزنيم تا ببينيم چيه اين مرگ كه همه ازش ميترسيم.
جواب دادن اين سوال شايد خيلي سخت باشه . ولي كافيه روش فكر كرد .
فكر كنم سوال سختي باشه . البته جوابش سخته .
اگه فقط يك هفته از عمرمون باقي مونده باشه اين يك هفته رو
چي كار ميكنيم؟
اين يك هفته رو چطوري زندگي ميكنيم؟
رضا- معصوميت
اصلا میخوایم خیلی راحتو ساده انسان آرمانی رو تعریف کنیم . البته از نظر خودمون.
*
گمشده آدما تو این دنیای بزرگ چیه ؟
اصلا چیزی بوده که گمشده باشه که بخوایم پیداش کنیم؟
یا چیزی هست که باید باشه ؟ یعنی بهش نیاز داریم.
اون چیه ؟
چیه که تو وجود انسان باعث لذت میشه ؟ اصلا لذت چیه؟
کی تجربه ای داشته که توش لذت کامل باشه ؟
اگه قرار باشه ما قاضی باشیم . چه انسانی رو با چه خصوصیاتی رو میذاریم گوشه دیوار
و بهش میگیم به به !
یک انسان آرمانی از نظر ما کیه ؟
مداد مشکی و مداد قرمز . حتی یادمه مداد آبی هم داشتیم . یاد هم کلاسیا و تیم
فوتبال بخیر . همیشه بدترین روز سال تحصیلی ۱۴ فروردین بود . زمستونا چقد حال میداد
مشق نوشتن. اون موقع هم برقا زیاد میرفت . چه صفایی داشت با داداش وخواهر بچگی هامون.
یاد عکس بازی بخیر با دمپایی. یاد اون پیرن پرسپلیسی که هیچ وقت از تنم در نمیومد بخیر.
یاد پیرن آرژانتین بخیر . تمام طول هفته منتظر زنگ ورزش بودیم . چه ساعتی بود زنگ ورزش.
یاد دوران دبیرستان بخیر . جای دیگران امتحان دادن . دودره بازیا. پیچوندن کلاسا . کتک خوردنا.
شیطونیا. یاد کارتون لولک و بوبک بخیر . فوتبالیستا . شوت چرخشی . کاکرو. سوباسا.
یاد تام و جری پلنگ صورتی بخیر. یاد کتک خورن از بابا بخیر. دوچرخه سواری . تفنگ بازی.
قهرو آشتیا. تابستون که میشد دیگه نگو. صبح تا شب فوتبال . هفته ای یه کتونی پاره کردن.
دستای همیشه زخمی. ( به خاطر تکنیکی بودن
) . یاد خوراکی خریدن از مغازه بخیر .
وای. یاد ۴ شنبه سوری ها بخیر . نارنجک درست کردنا . فروختن نارنجک تو مدرسه.
کتک خوردن از ناظم مدرسه یه هفته اخراج از مدرسه .
.
یاد قیافه هایی که توش پر معصومیت بود بخیر .
واقعا اون معصومیت یه روزی بر میگرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یادش بخیر . دوران بچگی یادش بخیر.
از قضا معشوق آن دلداده مرد شد چو شاخ خیزران باریک و زرد
روز روشن بر دلش تاریک شد مرگش ازدور آمد و نزدیک شد
مرد عاشق را خبر دادند از آن کاردی در دست می آمد دوان
گفت جانان را بخواهم کشت زار تا به مرگ خود نمیرد آن نگار
مردمان گفتند بس شوریده ای ! تو درین کشتن چه حکمت دیده ای ؟
خون مریزو دست از این کشتن بدار کاو خود این ساعت بخواهد مرد زار
چون ندارد مرده کشتن حاصلی سر نبرد مرده را جز جاهلی
گفت چون بر دست من شد کشته یار در قصاص او کشندم زار زار
پس چو برخیزد قیامت پیش جمع از برای او بسوزندم چو شمع
تا شوم زو کشته امروز از هوس سوخته فردا ازو اینم نه بس ؟
پس بود آن جا و این جا کام من سوخته یا کشته ی او نام من
امروز میخوام یه کم ساده و راحت حرف بزنم . بذار یه کم راحت باشیم .
زندگی خیلی پیچیده به نظر میرسه . اما اصلا اینطور نیست . ساده تر از اونی که
فکرشو بکنی. یه ریتم مشخصی داره دیگه . شاید خیلی راحت بشه خیلی چیزا رو
پیش بینی کرد . اما گاهی پیچیدگیهای خاصی هم پیش میاد . خودمونیم بالا و پایین زیاد داره.
ما با یه سری مسائل بیرون وجود خودمون سرو کار داریم . که البته این وجود ماست که
درمورد اون مسائل تصمیم میگیره واقدام میکنه . اون تصمیم ما هم بستگی به این داره که
به قول پسرخالم چند چندیم. یعنی چی تو چنته داریم. حالا کی باید این چنته مارو پرکنه
معلوم نیست.البته معلومه خودمون باید پر کنیم ولی حالشو نداریم . سخته. فقط یه چیزی
که خیلی معلومه اینکه ـ البته نظر خودمه ـ تو یه جا مثل زمین واستادیم و از دوطرف چپ وراست
میتونیم حرکت کنیم . که این چپو راسته حد نداره . انتخابشم با خودمونه . رنگ جفتشم میتونیم
بگیریم . این مسیر حرکت ماست خوبی یا بدی . البته هر کی از خوبی و بدی یه تعریفی داره.
آقاجون بذار خیالتو راحت کنم اصلا به این سوال من جواب بده تا معلوم شه چن چندی.
تمام آدمایی که تو زندگی سرراهت قرار میگیرنو در نظر بگیر دوست داری اونا
چطوری باشن - نترس خودخواهی نیست ـ یه لحظه فکر کن .
مگه این نشد که هر انسانی برا خودش یه تعریفی و حدی از خوبی و بدی داره ؟ درست.
اقا جون حالا با همون ملاکایی که برا خودت داری دوست داری دیگرانو چطور ببینی؟
از لحاظ اخلاقی و رفتاری و...
جواب دادی سوالو ؟
الان خودت متوجه میشی که چند چندی.
ادامه دارد ....
رضا - معصومیت
اما فرصت نشده بود. جاهای زیادی رفتیم . به خصوص با همسفری که نصیب من شد
سفرمو خیلی پربارتر کرد. حالا بگذریم که چه بحثی تو هتل درباره ازدواج همجنسگراها
با مدیر کاروانو دو سه نفر دیگه راه انداختم . از شوهر خالم که مدیر کاروان بود
پرسیدم : چطور میشه همجنس با همجنس تو خارج ازدواج میکنه . یه جورایی هم آتیششو
تند کردم . گفتم اخه چه دلیلی داره ؟ گفتم حتما یه دلیل محکمی دارن که با هم ازدواج
میکنن. گفتم اگه بخوان فساد کنن خوب میرن با دختر. جوابی نداشت بگه .
فقط یه کلمه گفت اونا وحشی هستن.
نجف . حرم حضرت علی ( ع ) . حضرت ادم (ع) . حضرت نو ح ( ع ) . قبرستان وادی السلام
اندازه تهرون خودمونه . خیلی جای عجیبیه . خونه حضرت علی ( ع ) . مسجد کوفه .
مسجد سهله ... وکربلا. اول حرم حضرت عباس ( َع ) و گرفتن اجازه برای رفتن به حرم
امام حسین ( ع ) . و بالاخره حرم امام حسین ( ع ) .
دستو پات میلرزه وقتی میخوای وارد حرم بشی. هر چی جلوتر میرفتی اوضاع عجیبتر میشد.
وقتی اذن دخولو خوندم . رسیدم به ضریح امام حسین ( ع ) حرفی برای گفتن باقی نموند.
چشمای بارونی . یک ساعتی دور ضریح بودم نمیفهمیدم چی میشد . فقط گریه . وحشتناک.
بعد یه دور کامل دور ضریح زدن و گریه . آخر ضریح اون پایین یه سنگ قرمزی بود. عجب بویی
داشت. مست و خراب رفتم یه گوشه ای نشستم.
پ.ن :
۱) شاید خاطرات سفر به کربلا ادامه داشته باشه . شاید.
۲) خیلی هوس کردم برم مشهد .
۳ ) ببخشید یکی هم به من بگه خدا کجاست . کارش دارم.
۱
هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
۲
سلام.
یه مسئله مهمی تو ذهنم اومده . خیلی مهم. قصد هجرت دارم.
ثانیه ها نظاره گر هجرت معصومیت هستن.
شمارش معکوس برای هجرت معصومیت شروع شد ...
۱۰ - ۹ - ۸ - ۷ ...
هجرت من شروع شد .
رضا - معصومیت
وقتی تو یه ماجرای عشقی برای انسان مشکلاتی پیش میاد ، اصولا آدم آواره کوچه و خیابونا میشه.
دستش به هر دوستی میرسه شروع میکنه به دردودل کردن . تا خودشو سبک کنه و اونا دلداریش بدن.
چند تایی دوست هومو دارم . با یکیشون تلفنی صحبت کرده بودم و داستان عاشقیمو گفته بودم.
دیروز عصر قبل رفتن به باشگاه ، تو خونه نشسته بودم داشتم گریه میکردم کلی.
ساعت 7.30 رحیم زنگ زد بریم . تو راه باشگاه بودیم گوشیم زنگ خورد.
همون دوستم بود . گفت میخوام امشب ببینمت . گفتم بیا دم محل ما . منم باشگارو بیخیال شدم .
وقتی دیدمش تنها نبود . با یکی اومده بود . گفت این رفیقم بچه تهران نیست .
میای بریم سمت ولی عصر هم اینو به هتل برسونیم هم حرف بزنیم. گفتم بریم.
تو brt داشتم باهاش حرف میزدم . وسط حرفام گفت : ببین بیخیال دیگه گذشته .
امشب میخوایم کلی خوش بگذرونیم . ( من که متوجه نشدم )
وقتی نزدیکای میدون ولیعصر رسیدیم . گفت : نظرت راجع به این دوست من چیه ؟
گفتم : من نظری ندارم. منظورت چیه ؟ گفت بی خیال . قرار شد بریم سفره خونه.
ولی نرفتیم. نزدیکای هتل دوستش که بودیم . بهم گفت : میای سکس کنیم ؟
گفت : منو تو و رفیقم سه نفره.
نمیتونم تصور کنم چه حالی بهم دست داد وقتی این حرفو بهم زد . قبلش هم از مسجد بیرون
اومده بودم. دنیا رو سرم چرخید . چشام سیاهی رفت . میخاستم همون جا هر چی از دهنم در
بیاد بهش بگم . اما توان حرف زدن نداشتم. هیچی دیگه نگفتم . اونم دیگه هیچی نگفت.
ازش جدا شدم . گفتم شماره منو پاک کن. دیگه هم زنگ نزن. ما رو باش رفتیم دردل کنیم.
اون وقت اون دنبال سواستفاده از شرایط من بود. تنها که شدم . بغضم ترکید .
رفتم یه گوشه کلی گریه کردم . بند نمیومد گریم. ولی سبک شدم.
باز هم دم دوستای استریتم گرم که خیلی بهم کمک کردن . به خصوص یکی از دوستای دانشگام.
خدایا تو رو شکر میکنم که تورو دارم . خدایا تورو شکر میکنم که عشق تو تو قلبم شعله کشیده و
منو از بدی دور میکنه .
پ. ن :
1. حسب الامر گریه های شبانه ام خیلی رقیق القلب شدم.
۲. عشق اگر بال گشاید به جهان حاکم اوست.
۳. برام دعا کنید.
